سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !!
نسخه خانگی و کامپیوتری DivX
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

این نامه را برایت، از پشت میله های سردبا رنگ سبز جان نوشتم، 

 تا روید خنده ها زلب
چون روز دیگر آید، خاکم جان سبزه هاست
خورشید جاودان آزادی، نور آسمان ماست 

سوگند به خون همرهانم... سوگند به اشک مادران..  

هر گز به تیغشان نمیرد... فریاد جاودان ما
دلتنگ با تو بودن، با ناله های شب غریب
تنها گناهمان سکوت سبزی بود، در جواب کین
جسم و جان بی پناهم، آماج تیر کافران
آرام و سربلندم و می بالم، بر انتخابمان 

سوگند به این ستاره باران... سوگند به شور عاشقان... 

 از این راه رفته بازنگردم... تا روز کوچ جاودان
سوگند به خون همرهانم... سوگند به اشک مادران..  

 هر گز به تیغشان نمیرد... فریاد جاودان ما

مهندس میرحسین موسوی در آستانه ۲۲ بهمن ماه، مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در گفتگویی تفصیلی به ۱۰ سوال در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راهپیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.

مشروح گفتگوی مهندس موسوی با "کلمه" را در زیر می خوانید:

*در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟

در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.

بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.

*می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟

رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.

*عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟

در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.

انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.

گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.

امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.

*آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟

نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضح دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.

همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟

از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….

مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.

درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.

در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.

امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.

مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.

*عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟

انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.

ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.

شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.

هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

*آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟

بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.

به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.

در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.

*به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید

راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.

*آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟

در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.

*گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟

مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد. 

بیانیه مهدی کروبی در رابطه با ۲۲بهمن در قسمت صفحات وبلاگ

1- تا حالا معاند و محارب و خس و خاشاک و اغتشاشگر و گوساله و بزغاله و....بودیم،حالا شدیم معترض!!واقعا ساده باوری است اگر کسی تصور کند که رویکرد حکومت تغییر کرده است.چندین ماه است که اعتراضات مردمی ایرانیان گوش فلک را کر کرده است ولی عده ای خود را به نشنیدن زدند و خواستند همه چیز را در ان سوی مرزها جستجو کنند.خواستند مخالفان و معترضان را در حد رقاصان و مطربان و فراریان جلوه دهند ولی این اعتبار خود انهاست که روز به روز کمتر و کمتر می شود.دیگر هیچ کس به حرفشان اعتنایی نمی کند مگر عده ای جیره خوار.مگر عده ای که سالهاست منافع خود را در اختلاف می بینند و با به دست گرفتن امور مشغول پر کردن جیب های خویش هستند.

2- حکومت رویکرد تازه ای را در پیش گرفته است و ان هم ایجاد شبهه و نگرانی در اذهان مردم درباره مواضع رهبران جنبش سبز است.روزی می گویند مهندس موسوی عقب نشینی کرده،روزی می گویند کروبی دولت را به رسمیت شناخته،روزی می گویند خاتمی به رهبری نامه نوشته و ابراز پشیمانی کرده و....به نظر می رسد همه این کارها برای تفرقه انداختن بین جوانان و مردم سبز با رهبران سبز باشد و بدبین کردن مردم نسبت به مواضع انها.

3-چند شب قبل اقای پناهیان در برنامه شبکه 3 حضور داشتند و نکات جالبی را مطرح کردند.مثلا فرمودند اصول قانون اساسی با یکدیگر برابر نیستند و این اصل ولایت فقیه است که مهمترین اصل می باشد و بقیه اصول تابع این اصل مهم هستند.ایشان که از شاگردان اقای مصباح یزدی هستند را چندین سال قبل به عنوان یک سخنران که نسل جوان را می شناسد و با نیازهای انها اشنایی دارد وارد عرصه مجالس و عزاداری ها کردند.به استان ها و شهرهای مختلف رفت و با شیوه ای که برای جوانان تازگی داشت به سخنرانی پرداخت.البته ان موقع اکثر سخنرانی ها پیرامون امام زمان(ع) و بحث ظهور بود و خبری از سیاست و ولایت فقیه و....نبود.حالا مشخص میشود که همه چیز برنامه ریزی شده پیش می رود.

4- حکومت از راهپیمایی 22 بهمن ترس زیادی دارد.همه تلاشش را می کند تا از برپایی یک راهپیمایی با شکوه و حضور مردم سبز در ان جلوگیری کند.اقدام به اعدام زندانیان می کند تا به خیال خود مردم را بترساند.موج دستگیری و بازداشت و احضار را هم که ماه هاست به راه انداخته اند.مثل 16 اذر و روز عاشورا مردم را تهدید می کنند که اگر بخواهند اعتراض کنند چنین می شود و چنان می شود.با همه این تفاسیر 22 بهمن سال 88 سبزترین روز سال خواهد بود.شک نکنید.

آه ،باران  

ریشه در اعماق اقیانوس دارد- شاید

این گیسو پریشان کرده

بید وحشی باران.

یا،نه،دریایی ست گویی،واژگونه،بر فراز شهر،

شهر سوگواران

هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش

ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر،با تشویش:

رنگ این شب های وحشت را

تواند شست ایا از دل یاران؟ 

چشم ها و چشمه ها خشک اند.

روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ،

هم چنان که نام ها در ننگ!

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد. 

آه باران،ای امید جان بیداران! 

بر پلیدی ها- که ما عمری ست در گرداب ان غرقیم-

ایا چیره خواهی شد؟

فریدون مشیری

مشکل ما انتخابات نیست

نمیدانم چرا حاکمیت ایران تصور می کند علت اتفاقات اخیر،انتخابات ریاست جمهوری دهم است.ایا واقعا از دلایل اصلی اطلاعی ندارد یا مثل همیشه خود را به ندانستن می زند؟به هر حال و به هر صورتی که باشد لازم است یکسری دلایل را برای انها روشن کنیم:

1- مشکل از جایی شروع شد که در این کشور که قرار بود همه با هم برابر باشند،عده ای برابرتر شدند.عده ای شعارهای اول انقلاب را خیلی راحت فراموش کردند و برای رسیدن به پست و مقام و ثروت حاضر به هر کاری شدند.مردم ساده دل را به رعایت تقوای الهی دعوت کردند و خود.......

2- مشکل از جایی شروع شد که عقیده و نظر مردم دیگر هیچ جایگاهی نداشت.حتی کسی نمی توانست دین و ایینش را خودش انتخاب کند.حتی نمی توانست هر مرجعی را برای تقلید انتخاب کند،مثلا اگر مقلد اقای منتظری بود باید خود را برای هر چیزی اماده می کرد مثل زندان،استخدام نشدن در دستگاه های دولتی و...اقلیت های دینی سرکوب شدند.دراویش مورد حمله و اهانت قرار گرفتند.کردها اجازه نفس کشیدن پیدا نکردند و....

3- مشکل از جایی شروع شد که عده ای یادشان رفت قرار بوده که وکیل مردم باشند،تصمیم گرفتند ولی مردم باشند.فکر کردند سلطنت انقدرها هم بد نیست.چه عیبی دارد،ما سلطنت کنیم و مردم رعیت ما باشند.ما دستور دهیم و دیگران اجرا کنند.ما با عالم بالا در ارتباط باشیم و.......

4- مشکل از جایی شروع شد که مطبوعات و دانشجویان ومعلمان و اساتید و روشنفکران و..شدند عامل بیگانه،شدند جاسوس،شدند براندازو...قشر فرهیخته جامعه طرد شدند و مداحان وچاپلوسان و مگسان دور شیرینی شدند دلسوز کشور،شدند همه کاره،شدند صاحب ثروت های باد اورده و....

5- مشکل از جایی شروع شد که به مردم نگفتند چرا امام حسین(ع) علیه یزید قیام کرد؟چرا خود و خانواده اش را به خطر انداخت؟نگفتند هدف امام حسین(ع) اصلاح دین جدش بود که امثال یزید ان را به دلخواه خود تغییر داده بودند تا بتوانند حکومت کنند.فقط مداحان میلیونر گفتند:سر امام را بریدند،دستان عباس (ع) را قطع کردند،خیمه ها را اتش زدند و......

6- مشکل از جایی شروع شد که عده ای تصمیم گرفتند مخالفان اعمال و اندیشه های خود را با راه های مختلف از صحنه خارج کنند.عده ای در زندان باشند،عده ای در تصادف های ساختگی از دنیا خارج شوند،قرص های عده ای را با قرص های کشنده جابه جا کنند،عده ای ترور شوند و بعد هم بگوییم کار منافقین کوردل بوده است،عده ای هم مثل سعید حجاریان به سرنوشتی دچار شوند که کمتر فکر کنند و کمتر حرف بزنند.برای این کار یک موتور هزار لازم است و یک عدد کلت.به همین سادگی....

7- مشکل از جایی شروع شد که بر خلاف حرف اقای خمینی قرار شد عده ای علاوه بر اینکه وارد سیاست می شوند،اقتصاد و فرهنگ و ورزش و هنر و...را نیز از حضور خود بی نصیب نگردانند.بالاخره انها باید در همه جا حضور داشته باشند تا بتوانند از ارمان ها و ارزشها دفاع کنند،  اگر قرار شد روزی خصوصی سازی انجام بگیرد،بتوانند منابع اقتصادی را در دست بگیرند تا خدای ناکرده به دست اجانب و معاندین نیفتد و...

8- مشکل از جایی شروع شد که نهادی که قرار بود نگهبان قانون اساسی باشد ناگهان دلش خواست قانون اساسی را هر طور که دوست دارد تفسیر کند.برای خودش نظارت استصوابی تعریف کند تا این اجازه را پیدا کند که هرکس را دلش خواست تایید صلاحیت کند و به انها که تایید نشده اند هم هیچ توضیحی ندهد.اینگونه بود که مجلس خبرگانی تشکیل شد که هیچ حرفی جز مدح و ستایش برای گفتن نداشت و ندارد،مجلسی تشکیل شد که هر استاد دانشگاهی و هر فعال سیاسی و هر روزنامه نگاری نتواند به ان راه پیدا کند،کسانی بروند که وقتی به انها گفته می شود فلان وزیر باید رای بیاورد، بگویند: چشم و...

 9- مشکل از جایی شروع شد که حکومت دوست نداشت اصلاح بشود.نگذاشتند اصلاح طلبان کار کنند.انواع و اقسام موانع را بر سر راه دولت اصلاحات گذاشتند.هنوز عبارت معروف هر9 روز یک بحران که از زبان سید عزیز اصلاحات بیان شده بود را از یاد نبرده ایم.اصل اساسی که وجود دارد این است که اگر حکومتی اصلاح را نپذیرد مجبور است ......

10- و سرانجام مشکل از سال 84 شکل جدی به خود گرفت.عده ای بر سر کار امدند که هیچ سابقه ی روشنی از انها وجود نداشت.یکی یکی فعالان سیاسی را از صحنه خارج کردند و دوستان و اطرافیان خود را جایگزین کردند تا راحت تر به اهداف خود دست یابند.در 22 خرداد 88 قرار بود که این اقایان هر طور شده بر سر کار باقی بمانند حتی اگر قرار به کودتا و سرکوب باشد.نقشه ها از ماه ها قبل اماده شده بود.مشخص بود که چه کسانی قرار است دستگیر شوند.از بی پروایی در مناظره ها مشخص بود که اتفاقات بدتری هم در راه است و همه ان حادثه هایی که خوب به خاطر سپرده ایمشان.جنبش سبز امید راه خود را اغاز کرد و تا به امروز با همه ی مشکلات و موانع توانسته حرکت خود را گسترده تر کند و با امید به اینده ی سبزی که بسیار بسیار نزدیک است این راه را ادامه خواهد داد.

1-آرمان اصلی امام حسین، مبارزه با ستم، مبارزه با ظلم و مبارزه با استبداد بود . حال اگر خود امام حسین امروز حضور داشتند، آیا می پندارید می گفتند مرگ بر یزید هزار وسیصد هفتاد سال قبل؟ یا اینکه ایشان هم می آمد ویزید زمان خودش را مورد اعتراض قرار می داد واموی گری زمان حاضر را مورد انتقاد قرار می داد؟ کاری که پیروان امام حسین در هفته گذشته در ایران انجام دادند، این بود که مطابق آئین مذهبی ما که اینها در منابر ومساجد یاد گرفته اند، آمدند آن را منطبق کردند بر وقایعی که درکشورشان اتفاق افتاده است، وشعار دادند مرگ بر دیکتاتور یا برخی مصادیق ظلم و ستم و استبدادی که در ایران اتفاق افتاده بود را بر واژگان عاشورائی وکربلائی تطبیق کردند وآن را بیان کردند.  حکومت ایران اینها را اهانت به مقدسات می داند. انگار مقدسات اسم مستعار شخص خاصی است ، وقتی می گویند به اسلام اهانت شده است ، هر چه گوش می کنیم می بینیم کسی اصلا ً به مخیله او خطور نمی کند که در میان عزاداران حسینی به اسلام و قرآن و سیدالشهدا اهانت کند. آن هم روز  عاشورا که می شود گفت تمام مردم ایران در خیابانها هستند با لباس سیاه، حال چه کسانی که مقید به دین بوده اند وچه کسانی که نبوده اند، اما همه امام  حسین را دوست می دارند ، چون امام حسین معیار آزادگی بوده است. حال حکومتی ها می گویند در روز عاشورا به اسلام و یا به امام حسین توهین کرده اند! من هر چه به این ویدئوها ونوارها ویوتیوپهایی که بود ، حتی از تلویزیون ایران هم که پخش شده بود را هم گوش کردم وهیچ اهانتی نشنیدم. اگر اهانتی شده بود (اهانت هم نبود)، اگر ابراز تنفری هم شده بود، ابراز تنفر از ظلم شده بود. مگر ظلم مقدس است؟ که اگر کسی ظلم را نقد کرد بگویند به مقدسات توهین شده است ، مگر ظالم مساوی اسلام است که اگر کسی ظالم را نقد کرد بگویند به اسلام اهانت شده است؟

2-در این تظاهراتهای مختلفی که ما داشته ایم، مردم به شکل مسالمت آمیزشروع به اعتراض کردند، در برخی از این روزهای اواخر خرداد واوایل تیر ماه ، سه میلیون تهرانی، حتی راهپیمائی سکوت برگزار کردند وهیچ شعاری هم ندادند که به کسی بربخورد ومی خواستند فقط قدرت خود را نشان بدهند که ما مخالف هستیم ، همین را حکومت بفهمد که ما مخالف هستیم، یعنی به بحران اقرار کرده است. از روز اول به خاطر اینکه حکومت جمهوری اسلامی هنوز نپذیرفته است که بخش عظیمی از مردم ایران با او مخالف هستند ومی پندارد که هر که با او مخالف است، خرابکار و اغتشاشگرو فتنه گراست ، لذا عناصری با تحریک کردن برخی از مردم شروع کردند به خشونت ورزی ، فرض کنید سطل زباله یا ماشین پلیس را آتش بزنند و امثالهم، من به یاد دارم در زمان شاهِ قبل از انقلاب هم او ما را هیچ وقت به رسمیت نشناخت تا اواخر کار که می گفت شما مارکسیست اسلامی هستید و از دشمنان سرخ ایران حمایت می شوید. اونمی خواست بپذیرد که ممکن است تعدادی مسلمان باشند ولی بگویند سلطنت نمی خواهیم. یا عنوان دیگری که بکار می برد و مخالفانش را خرابکار و مخل نظم و امنیت معرفی می کرد. بنده خودم در چهلم شهدای زنجیره ای قبل از انقلاب در شیراز باز داشت شدم ، پرونده ای که برای من تشکیل دادند ، نوشتند اقدام علیه امنیت ملی و اخلال در نظم عمومی و تخریب اموال عمومی. عین همین مطلب در جمهوری اسلامی در حال اتفاق افتادن است ، آن وقت بنده گفته بودم مرگ بر شاه و درود بر خمینی. دادستان مرا به اغتشاشگری و خرابکاری متهم کرد و مدعی شد تو شیشه بانک شکسته ای، به خودروی پلیس حمله کرده ای، پلیس کتک زده ای. گفتم در عمرم من نه سنگ بلند کرده ام، نه شیشه بیت المال شکسته ام نه اهل زد و خورد با پلیس بوده ام، اما بله من این شعارها را داده ام و الآن هم حاضر اقرار می کنم و شهادت می دهم که بنده فریاد زده ام "مرگ بر شاه". آخر هم من که دانشجوی سال اول بودم را به خرابکاری محکوم کردند. بیست سال بعد وقتی به حکم دادگاه غیرقانونی ویژه روحانیت به زندان اوین برده شدم، در بدو ورود کامپیوتر زندان نشان داد متهم سابقه دار است. افسر زندان با تمسخر گفت سابقه دار هم هستی؟ گفتم اگر آن سابقه نبود، امروز تو اینجا نبودی!

3-اینکه اکثر مراجع تقلید در قم ساکت هستند ، یکی ونصفی از آنها در حال حمایت از حاکمیت هستند، یکی از آنها حمایت صریح می کند ویکی هم گاهی به نعل وگاهی به میخ می کوبد، بقیه ساکت هستند ودو سه نفر از آنها هم به شدت مخالفت می کنند ومی بینید که چه به سر آنها می آورند! این یعنی چه ؟ یعنی اکثر مراجع با حاکمیت موافق نیستند. از آن سمت ، هفت ماه است که ما می شنویم که خواص مردود شده اند، نخبگان رفوزه شدند، بصیرت داشته باشید! معنای این چیست ؟ معنای آن این است که اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان ، هنرمندان ، مراجع ، عالمان دین ، نخبگان ، خواص ایرانی با روش فعلی جمهوری اسلامی ایران مخالف هستند ، به بیان دیگر اینها می گویند روش اداره مقام رهبری مردود شده است ، نتوانسته است جامعه را درست اداره کند . وقتی خواص شما را قبول ندارند ، خوب توده مردم هم به جای خود ، آنها هم به خواص نگاه می کنند.

 4- اینکه آقای رهبر در استفتائی که منصوب به او است می نویسد ولایت فقیه از لوزم اعتقاد به امامت ونبوت است واین دو از هم جدایی ناپذیر هستند ، به لحاظ دینی این سخن کاملا ً اشتباه است ودلالت بر بی اطلاعی ایشان از مبانی دینی می کند ، مسئله شصت ودوم استفتائات منصوب به ایشان، نوشته که اصل ولایت فقیه ، از امامت قابل جدایی نیست. بسیار خوب، اکثر مراجع به اصل ولایت فقیه قائل نیستند ، اسم ببرم؟ قوی ترین مراجع، همانند مرحوم آیت الله خوئی به ولایت فقیه قائل نبودند. آیا جرأت می کنید بگوئید ایشان به امامت قائل نبودند؟! خوب حالا کسی این مسئله را قبول نداشته باشد، شما چرا اعتقادات او را بهم می زنید؟ اکثر معترضین به شما به این مسئله (ولایت فقیه) اعتقادی ندارند، اما مسلمانان پاک نهادی هستند وبه توحید، نبوت پیامبر، امامت امیر المومنین، به اسوه بودن اهل بیت طهارت و روز جزا اعتقاد دارند. حق ندارید کسی را که این مسئله اختلافی را قائل نیست دور از اسلام و تشیع بدانید. از زاویه فقه سنتی کسی باید زمام کشوررا داشته باشد که حداقل دانش فهم این امور را داشته باشد ، همه چیز را نمی توان با سهمیه خرید، همه چیز را نمی شود با سیاست حل کرد. افتخارتشیع، قرنها این بود که حوزه ما دولتی نیست ، روحانیت ما جیره خوار حکومتها نیست ، امروز چه کرده اید؟ امروز مرجع نصب می کنید، مرجع عزل می کنید!

  5-امروز هم این چیزها را که ذکر می کنید چه کسی باور می کند؟ شما دروغگو هستید، رئیس جمهورتان دروغگواست ، شورای نگهبانتان دروغگو است، وزارت کشورتان دروغگواست، شعار جنبش سبز چیست ؟ اینکه دروغگوئی ممنوع ، خواهش می کنیم دروغ نگوئید ، راست بگوئید ، این کاری است که ما می خواهیم ، ما چیز زیادی نمی خواهیم ، چیزی بیشتر از راستگویی نمی خواهیم ، راست بگوئید ، آنچه که هست را بگوئید ، اگر فکر می کنید ما خس وخاشاک هستیم ، ما بزغاله ایم ، ما گوساله ایم، ما بدتر از اینها هستیم اما چند ده میلیون بزغاله وگوساله دارد به شما می گوید، شما صلاحیت رهبری ندارید ، شما صلاحیت ریاست جمهوری ندارید ، شما یک ملت را تحقیر کردید ، فردی که ملت ایران را گوساله می خواند ، چرا به امامت جمعه نصبش کرده اید ، می گوید درقرآن آمده است ، مگر تو جای خدا نشسته ای؟ کدامیک از ائمه مخالفین خودش را گوساله خطاب کرده است که شما می کنید ؟ ! قرآن را بفهمید ، آنچه را که خدا بکار برده است ، خدا به مافی الضمیر ما آگاه است ، شما چه می دانید ؟ ذهن خوانی می کنید؟ آبروی دین را دارید می برید. پیامبری که پیامبر رحمت بود ، کتاب که کتاب هدایت ورحمت است که نمی تواند اینگونه خوانده شود

6- مسجد همین آیت الله سید علی محمد دستغیب شیرازی را ، مهروموم کرده اند، حکومت جمهوری اسلامی که برای دین آمده است ، مسجد پلمب می کند. ماشاالله! بارک الله! تحسین کنید این حکومت را به خاطر مهر وموم کردن مسجد ، مگر چه کرده اند؟ در مسجد به استبداد اعتراض کرده اند ، مسجدی که هزار شهید در جنگ تحمیلی داده است، حال در آن را ببندید، قفل بکنید ، مهر وموم بکنید، در تاریخ بماند ! آن وقت اگر مجاهدین خلق آمدند ائمه جمعه را شهید کردند ، مثل مرحوم آیت الله صدوقی ، امروز حکومت جمهوری اسلامی می رود درخانه پسر او را آتش می زند. خوب این کارهایی که شاه هم جرأت نمی کرد انجام بدهد ، کدام بار شاه مرجع تقلید را شش سال در خانه اش حبس کرد؟! کدام بار شاه توانست بگوید تو مرجع نیستی ؟! آیا به آیت الله خمینی توانست بگوید که تومرجع نیستی ، حالا شما راحت ذکر می کنید که نگذارید این یکی (اقای صانعی)هم مثل منتظری بشود ، از همان اول می گوئید تو مرجع نیستی ! کاری کرده اید که شاه نکرده است!

7-خوب این عرایض بنده بود ، نتیجه سخنم اینکه ما محارب نیستیم ، ما باغی نیستیم ، ما مفسد فی الارض نیستیم، اگر روی معیار های فقهی بخواهید کار کنید، کسانی که دستشان به خون مردم آغشته شده است ، کسانی که با پول مردم سلاح خریده اند ودر قلب بچه های مردم شلیک کردند وبعد برای تحویل دادن جنازه آنها ، پول گلوله را از پدر ومادر داغدار گرفتند ، اینها محارب هستند، اگر روزی داد گاه الهی قرار است تشکیل شود ، شما باید محاکمه شوید ، به جرم محاربه ، به جرم افساد فی الارض ، بالا ترین فساد در زمین استبداد است ، آن هم استبدادی که دستش به خون معترضین جوان مردم آغشته بشود . حال ما آمده ایم نهی از منکر می کنیم ، آنچنان که مولای ما سید الشهدا کرد. روحانیون درباری در تاریخ نوشته اند حسین بن علی ، علیه امیر المومنین یزید بن معاویه خروج کرد وبه عنوان باغی به قتل رسید . حال شما هم اجازه بدهید ، فردا بنویسند معترضین سبز ایرانی آمدند وبه ظلم اعتراض کردند وتوسط یک امیر المومنین معظم دیگری به قتل رسیدند ، چه فرق می کند ؟

 

ملت آزاده وعزادارایران

آنچه در عاشورای حسینی بر این ملک و دیار رفت، مایه نگرانی و آزردگی هر انسان آزاده و مسلمانی بود؛ آنچه از خشونت عریان به چشم دیدیم و آن کشتار بیرحمانه چیزی نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.خشونت برخی نیروهای حافظ امنیت و ارزان شدن جان آدمیزاد بدانجا رسیده است که در ظهر عاشورا در جمهوری اسلامی ایران با خودرو انتظامی ، مردم زیر گرفته میشوند و از بلندی پرتاب می گردند و سینه آنها را هدف گلوله قرار می دهند؛ لابد به آن دلیل که از رای خود پرسیده و صدایی برای حق خواهی بوده اند. و با این حال زبان ها را بسته می خواهند تا صدای دلخراش این جنایت به گوش ها نرسد. گویی که خدا ناظر بر این رفتارها نبوده است و آنچه بر عزاداران حسینی رفته را ندیده است. و گیریم که همگان را با ارعاب و تهدید به سکوت وادارند اما با فیلمها و تصاویری که جان دادن شیعیان حسینی در روز عاشورا را به تصویر می کشد و تصویری که به نام جمهوری اسلامی برای آیندگان به یادگار خواهد ماند چه می توان کرد؟ به راستی که بر این ماتم باید گریست .

حوادث بازداشتگاهها و ماجرای کهریزک و خشونت به زنان و دستگیری های فله ای و دادگاههای فرمایشی و ارعاب تئوریزه شده کم بود که دست آقایان به خون مردم در روز عاشورای حسینی نیز آغشته شد. طنز ماجرا اما آنجاست که طلبکار هم می شوند. دست پیش می گیرند مبادا که پس بیافتند. شب عاشورا به حسینیه جماران یورش می برند و با این حال از شکسته شدن حرمت امام و عاشورا نیز سخن می گویند. با چاقو و قمه به جان مردم در تهران و مشهد می افتند و بعد حکم محاربه برای دیگران صادرمی کنند. مواجب بگیران را به جان مردم می اندازند و مردم را فریب خورده و مزدور اجنبی می خوانند. منتقدان خود را منافق می نامند و کسی را روانه زندان می کنند که پدرش شهید مظلوم آیت اله بهشتی، قربانی منافقین بوده است. او را بازداشت می کنند آن هم در دانشگاه و در سر کلاس درس. البته آقایان حرمتی نیز برای دانشجو و دانشگاه باقی نگداشته اند و دانشگاه را پادگان کرده اند. دیدیم که چگونه در شانزدهم آذر ماه به دانشگاه قشون کشی کردند و دانشجویان را روانه زندان ساختند .

مردم ایران چه شیعه و چه سنی همواره احترامی خاص برای اهل بیت و مراسم مذهبی در ایران قائل بوده و هستند. آنچنانکه مسیحیان نیز در عاشورای حسینی نذر و نیاز خود را ادا می کنند و بی حرمتی به عاشورا در مملکت ما امری بی سابقه بوده است. البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی ومطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند اما آقایان به عینه حرمت عاشورا را شکسته اند و با این حال مردمی چنین نجیب را به شکستن حرمت عاشورا متهم می کنند؛ انگار ندیده اند که شهیدان ما در عاشورای امسال لباس سیاه بر تن داشتند. گناهی را با گناه دیگر می شویند و یک دروغ را با دروغ دیگر تکمیل می کنند. گویا برای هدفی مقدس می توان دروغ را بر دروغ انباشت. آقایان از اندیشه ماکیاولی تنها همان جمله را خوب آموخته اند که هدف وسیله را توجیه می کند. دروغ می گویند اما تا به کی؟

همه اینها را انجام می دهند و جالب است که آنقدر احساس ترس و تنهایی می کنند که علما و چهره ها را در تنگنا قرار می دهند تا بیایند و با مظالم شان همراه شوند. امامان جمعه را بسیج می کنند تا در حرکتی هماهنگ به میدان بیایند و منتقد معترض را محارب بخوانند و راه را برای یک سناریوی از پیش طراحی شده دیگر بگشایند. معنای همه چیز وارونه شده بود که محارب نیز بر آن افزوده شد. نمی دانستیم که طلب کردن رای خود و اعتراض به دزدی سیاسی نیز از نگاه آقایان مساوی با محاربه و مصداق مفسد فی الارض است. تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو و خس و خاشاک کم بود که مردم را بزغاله و گوساله! نیز نامیدند. مرحبا به این جسارت و بی پروایی.

خدایا تو شاهد باش که برای چهار روز حکومت چه آبرویی از اسلام و انقلاب بردند و چه ارزان موجبات تنفر مردم از روحانیت را فراهم کردند. خدایا تو شاهد باش که چگونه یک جدال سیاسی را به یک جنگ مذهبی تبدیل کردند تا بتوانند به نام دین، حق خواهی سیاسی مردم را سرکوب کنند. کار ما بدانجا رسیده است که یک گروه سیاسی به نام جامعه مدرسین اطلاعیه می دهد و یک مرجع عالیقدر، آیت الله العظمی یوسف صانعی را از مرجعیت سلب می کند. جامعه مدرسین فعلی گویا تصور می کند از همان جایگاهی رفیعی برخوردار است که جامعه مدرسین پیش از انقلاب و در ابتدای انقلاب برخوردار بود. برخی از اعضای تازه به دوران رسیده جامعه مدرسین در غیاب اساتید گرانقدر   براین خیال خام‌اند که یک مرجع را با یک اطلاعیه می توان از مرجعیت به در کرد .

به منزل و مدرسه عالم مجاهد آیت الله علی محمد دستغیب به خاطر اظهار نظری حمله ور میشوند و مردم را با توسل به زور از مسجد بیرون و خانه خدا را پلمپ می کنند. به نام مذهب، حکومت می کنند و با این حال چنین آبرو از مذهب می برند .

در این آشفته بازار اگر چهره ای همچون جناب آقای میرحسین موسوی نیز نجیبانه پیشنهادهایی را برای عبور از بحران پیشنهاد می کند پاسخ او هتاکی و توهین هایی است که از هر سو سرازیر می شود. گویی برخی از دست اندرکاران امور نه تنها تمایلی به آرامش ندارند که نان خود را در تنور بحران و آشوب و سرکوب می بینند و راه توفیق خود در قدرت را صرفا با وجود چنین شرایطی گشوده می یابند و بحران را با بحرانی دیگر پیوند می زنند. حال آنکه خروج از بحران در گرو اجرای کلیه اصول قانون اساسی است ؛ امری که شرط اساسی آن استقلال قوه قضائیه و اجتناب از سیاست در امر قضاوت است؛ همچنان که امام بزرگوار نیز فرمودند “قوه قضائیه قوه ای است مستقل و هیچ مقامی حق دخالت در آن را ندارد” و “قضات نیز نباید گوش به هیچ کس بدهند”. ما کجا و توصیه حضرت امام کجا !

آری، عده ای بر این گمان اند که با بستن تمام روزنه های اصلاح و دربند کردن تمام اصلاح طلبان، چراغ اطلاح طلبی خاموش خواهد شد و پرچم مبارزه با دروغ و فریب بر زمین خواهد افتاد. من اما شهادت می دهم که ارعابها و تهدیدهای روزافزون، نه تنها مرا در پیمودن مسیری که در پیش گرفته ام سست تر نکرده که راسخ تر کرده است و به واسطه ایمانی که به راه خویش دارم خود و فرزندانم را آماده هر گونه مصیبتی نیز ساخته ام. به نظر اینجانب خروج از بحران دامنگیر فعلی توجه به موارد ذیل خواهد بود :

  1-اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم: آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختند و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود .

  2-انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود. انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و نمی توان بار این انحراف را بر دوش مردم گذاشت. اصلاح این انحراف نیز تنها در گرو اجرای قانون اساسی و کنوانسیون های بین المللی است که ما آنها را امضا کرده و به اجرای آنها متعهدیم. آزادی مطبوعات و به رسمیت شناختن فضای نقد و نقادی ، آزادی زندانیان سیاسی و حاکمیت حقوق ملت حرکت در مسیر اصلاحی است. نمی توان افراد را به صورت فله ای بازداشت و محاکمه کرد و بدون وکیل و هیات منصفه و به صورت غیرعلنی و در فضایی امنیتی و بدون رعایت اصول آیین دادرسی هر اتهامی را بر آنها بار کرد و با این حال دم از انقلاب و جمهوریت و اسلامیت نیز زد. انقلاب ما به انحراف رفته است و این انحراف تنها با به رسمیت شناختن آزادیهای مصرح در قانون اساسی اصلاح خواهد شد .

  3-پرهیز از خشونت : احیای آزادی ها و مبارزه با استبداد را تنها با ابزار اصلاحات می توان پیش برد. ما معتقد به اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی متکی بر آرای 98 درصدی هستیم نه جمهوری اسلامی ای که ارزشی برای رای مردم قائل نیست. بر این اساس ما معتقد به اصلاحات و مبارزه غیر خشونت آمیز برای بازگرداندن قطار انقلاب به ریلی هستیم که از آن خارج شده است .  

ماخواهان مبارزه بدون خشونت هستیم. من اطمینان دارم که برخی از دست اندرکاران امور از افزایش خشونت

 استقبال می کنند چه آنکه آنها تنها در فضایی آکنده از خشونت است که می توانند راه را برای سرکوب بگشایند. از اینرو پرهیز از خشونت اصلی اساسی در حق خواهی اصلاح طلبانه ما بوده است و خواهد بود .

  4-ریشه یابی و علت یابی حوادث اخیر: دستگاههای امنیتی بهتر است که به جای پروژه های نخ نما شده و اعتراف گیری های بی حاصل به دنبال ریشه یابی اتفاقات باشند؟ به فرض که مردم معترض رفتاری تندتر از انتظار نیز در روز عاشورا از خود نشان داده باشند باید به سراغ علت ها رفت نه نتیجه. کلام خداست که ” فریاد توام با تندی را دوست ندارد مگر آنکه فریاد مظلوم باشد .

اگر خشونتی از سوی برخی از مردم سرزده است باید دید که چه

 برخوردی با آن جمعیت میلیونی در بیست و پنجم خرداد که تنها شعارشان سکوت بود صورت گرفت که آنها چنین تغییر مشی داده اند؟ آیا اگر خشونتی از سوی برخی معترضین صورت گرفته باشد نتیجه خشونت برهنه و ظلمی نیست که بر آنها روا شده است؟ دستگاههای امنیتی به جای آنکه در توجیه حوادث و سناریوی ذهنی خود بر دایره بازداشت ها بیافزایند بهتر آن است که ریشه این مظالم و خشونت ها را شناسایی کنند؛ که از دیدگاه اینجانب ریشه این اتفاقات و مظالم و عصبانیت مردم نیز به انتخابات ریاست جمهوری 84 بر می گردد؛ انتخاباتی که نقطه آغازی در نادیده گرفتن رای و حق مردم بود.

  5-من مهدی کروبی آمادگی خود را برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت اعلام می کنم تا مشخص شود که این انقلاب را چه کسانی به انحراف بردند و مسئول مظالم رفته بر مردم چه افراد و گروه هایی هستند. ما را منافق و فتنه جوی و وابسته به دولتهای غاصب وسلطه جو خوانده اند. شیوه ما البته این نیست که مخالف خود را منافق و ضدانقلاب و برگشته از اسلام بخوانیم. اما تنها یک مناظره واقعی که مردم نظاره گر مستقیم آن باشند روشن خواهد ساخت چه کسی با حق است و چه کسی بر حق؛ چه کسانی از منافع ملی، عزت و سربلندی مردم بزرگ ایران و آرمان های امام فاصله گرفته و چه کسانی هنوز بر آن آرمان ها پایبند هستند. در این میان داوران اصلی مردم خواهند بود و چه داوری بهتر از مردم .

مهدی کروبی

 21دی ماه 1388